تبليغاتX
بیان گوشه ای از حقایق و مظلومیت شیعه

دلايل عدم تحريف قرآن‏

1- تحريف از نظر قرآن‏

آيات دالّ بر عدم تحريف قرآن‏

مباحثى كه در فصول پيش ياد آورى گرديد، در واقع مقدمه بحث تحريف بود و اينك بعد از اين، به دلايل عدم تحريف قرآن مى‏پردازيم و در اين فصل تنها به آياتى چند از قرآن كه به عدم تحريف قرآن دلالت دارند، اكتفا مى‏كنيم.

به طورى کلی تحريف به معناى تنقيص و اسقاط قسمتى از آيات اصلا راهى به قرآن ندارد و تحريف بدين معنى از نظر قرآن مردود است و ما بعضى از آن آيات را كه اساس و شالوده عقيده به تحريف را درهم مى‏ريزد، در اين جا مى‏آوريم:

آيه اول:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. « حجر/ 9.»

ماييم كه ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين آن را حفظ خواهيم نمود.

اين آيه به صراحت دلالت دارد كه قرآن از تحريف محفوظ مانده و تا ابد نيز مصون خواهد ماند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 21:27  توسط عباس وطن  | 

مظلوميت حضرت زهرا

سندِ مظلومیّت امیر المؤمنین علی (صلوات الله علیه)، نه آن ضربتی است که ابن ملجم در مسجد و ابن ملجم ها در مُسنَدها و مَسندها بر فرق او وارد کردند!!
... آری! بزرگ شاهدِ مظلومیّت آن حضرت، "مظلومیّت بزرگ بانوی اسلام، حضرت زهرا (صلوات الله علیها)" است.
مظلومیتی که امروزه قلم بدستان وهابیّت از آن به "افسانه شهادت زهرا" ]علیها السلام[ یاد می کنند!
کتاب حاضر،كه به كوشش علامه فرزانه حضرت آيت الله سيد علي ميلاني (دامت بركاته) کوششی است در راستای "کاوش در شخصیّت حوراء اِنسیّه فاطمه زهرا (صلوات الله علیها)"

اين كتاب در چند بخش ميباشد:
بخش اول) نظری گذرا به جایگاه و منزلت صدّیقه شهیده در پیشگاه و کلام خدا و فرستاده او (صلی الله علیه وآله).
بخش دوم) روزنه ای است به سینه علی (علیه السلام) و شنیدن کلام امیر مؤمنان درباره برترین بانوان.
بخش سوم) واشکافی کینه های پنهانی مردم قریش و بنی امیّه از زهرا و علی (صلوات الله علیهما).
بخش چهارم) بررسی مستند و یافتن برخی تحریفات و سانسورهای اهل تسنن در منابع خود. که البته این سانسورها آنجاست که پای حقایق و مصلحت ذبح آن در میان است!!
بخش پنجم) پرونده فدک و حقوق مالی حضرت زهرا (علیها السلام) و غصب ارث ایشان را در دادگاه انصاف و وجدانِ عالَمیان و انسانهای با انصافِ عالَم فرا رویتان قرار می دهد.
بخش ششم) از سوختن یاس در آتش و تازیانه بر حوریه انسیّه سخن می گوید. مستنداتی که ای کاش...
بخش هفتم) از شاهد مظلومیّت زهرا (سلام الله علیها)، یعنی حضرت محسن بن علی، اولین شهید حمایت از ولایت و صدیقه طاهره (صلوات الله علیهما) سخن می گوید.
بخش هشتم) هجوم به خانه وحی را در آینه متون اهل تسنّن بررسی می کند.
بخش نهم) از وقایع مستندی از قبیلِ: عدم بیعت زهرا (صلوات الله علیها) با ابوبکر برای همیشه، وصیّت آن حضرت بر عدم نماز خواندن ابوبکر و دار و دسته او بر جنازه اش و وصیّت ایشان به دفن شبانه و مخفی کردن قبرشان سخن می گوید.

براي دريافت كتاب به آدرس زير مراجعه فرمائيد:

http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-mas.php?booid=4

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:59  توسط عباس وطن  | 

خلافت ابوبكر

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
سرآغاز
. . . آخرين و كامل ترين دين الهى با بعثت خاتم الانبياء، حضرت محمّد مصطفى صلى اللّه عليه وآله به جهانيان عرضه شد و آئين و رسالت پيام رسانان الهى با نبوّت آن حضرت پايان پذيرفت.
دين اسلام در شهر مكّه شكوفا شد و پس از بيست و سه سال زحمات طاقت فرساى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و جمعى از ياران باوفايش، تمامى جزيرة العرب را فرا گرفت.
ادامه اين راه الهى در هجدهم ذى الحجّه، در غدير خم و به صورت علنى، از جانب خداى منّان به نخستين رادمرد عالم اسلام پس از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله يعنى امير مؤمنان على عليه السلام سپرده شد.
در اين روز، با اعلان ولايت و جانشينى حضرت على عليه السلام، نعمت الهى تمام و دين اسلام تكميل و سپس به عنوان تنها دينِ مورد پسند حضرت حق اعلام گرديد. اين چنين شد كه كفرورزان و مشركان از نابودى دين اسلام مأيوس گشتند.
ديرى نپاييد كه برخى اطرافيان پيامبر صلى اللّه عليه وآله، ـ با توطئه هايى از پيش مهيّا شده ـ مسير هدايت و راهبرى را پس از رحلت پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله منحرف ساختند، دروازه مدينه علم را بستند و مسلمانان را در تحيّر و سردرگمى قرار دادند. آنان از همان آغازين روزهاى حكومتشان، با منع كتابت احاديث نبوى، جعل احاديث، القاى شبهات و تدليس و تلبيس هاى شيطانى، حقايق اسلام را ـ كه همچون آفتاب جهان تاب بود ـ پشت ابرهاى سياه شكّ و ترديد قرار دادند.
بديهى است كه على رغم همه توطئه ها، حقايق اسلام و سخنان دُرَرْبار پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله، توسّط امير مؤمنان على عليه السلام، اوصياى آن بزرگوار عليهم السلام و جمعى از اصحاب و ياران باوفا، در طول تاريخ جارى شده و در هر برهه اى از زمان، به نوعى جلوه نموده است. آنان با بيان حقايق، دودلى ها، شبهه ها و پندارهاى واهى شياطين و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقيقت را براى همگان آشكار ساخته اند.
در اين راستا، نام سپيده باورانى همچون شيخ مفيد، سيّد مرتضى، شيخ طوسى، خواجه نصير، علاّمه حلّى، قاضى نوراللّه، مير حامد حسين، سيّد شرف الدين، امينى و . . . همچون ستارگانى پرفروز مى درخشد; چرا كه اينان در مسير دفاع از حقايق اسلامى و تبيين واقعيّات مكتب اهل بيت عليهم السلام، با زبان و قلم، به بررسى و پاسخ گويى شبهات پرداخته اند . . .
و در دوران ما، يكى از دانشمندان و انديشمندانى كه با قلمى شيوا و بيانى رَسا به تبيين حقايق تابناك دين مبين اسلام و دفاع عالمانه از حريم امامت و ولايت امير مؤمنان على عليه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آيت اللّه سيّد على حسينى ميلانى، مى باشد.

آدرس دريافت كتاب

http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-mas.php?booid=7

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:52  توسط عباس وطن  | 

ازدواج ام کلثوم با عمر

ازدواج ام كلثوم

 اهل تسنّن تکاپوی بسیار نموده اند تا با استناد به ادّعایِ "ازدواج یکی از دختران حضرت فاطمه
 (صلوات الله علیها) به نامِ"أمّ کلثوم" با عُمر" آنرا سندِ روابط دوستانه خاندان عترت با عُمَر و در نتیجه موهوم بودنِ هجوم به خاندان وحی و بیت فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) اعلام نمایند!!

 از اینرو حضرت آیت الله میلانی (دامت برکاته) با تألیف کتابي به بررسیِ صحت یا کذب وقوع چنین ازدواجی و سنجش نوع رابطه بین حضرت امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) با عُمَر پرداخته اند.

 كتاب ازدواج ام کلثوم با عمر از چند بخش تشكيل شده

 بخش اول: در این قسمت، 8 روایت اهل تسنن از منابع آن که به موضوع ربط داشته، آورده شده.

 بخش دوم: مؤلّف محترم، به بررسی سندهای روایات غیر شیعه در این رابطه پرداخته و اثبات می کنند که این ماجرا نه در دو کتاب معروف صحیح بخاری و صحیح مسلم و نه در سایر صِحاح و بلکه در کتب مهم روایی مانند مُسند حنبل هم نیامده! و با برهان متین و روشی نَوین بی پایگی چنین حکایتی را ثابت می نمایند.

 بخش سوم: در این بخش به بررسی متن روایات و کاویدن دلالت آنها پراخته و قرائن و نشانه های متعددی از روایات اهل تسنن در این ماجرای ساختگی ارائه می دهند که همگی نمایانگر غرض ورزیهای آنان است.

بخش چهارم: نظر به اینکه در برخی روایاتِ شیعه، به ماجرای مزبور اشاره شده، در این بخش به بررسی و پاسخ به این روایات پرداخته اند.

 آدرس كامل  اين كتاب براي مطالعه

 http://www.al-milani.com/farsi/library/lib-mas.php?booid=3

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:33  توسط عباس وطن  | 

انكار موقعيت علمى على(ع)
او مى‏نويسد: عالم شيعه، علاّمه حلّى كه مى‏گويد: ابن عباس شاگرد على (ع) بوده، دروغ محض است: «قوله، ابن عباس تلميذ عليّ كلام باطل».
منهاج السنّة: 536/7.
آن چه مشهور است على علم را از ابوبكر فرا گرفته است: «والمعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر» .
منهاج السنّة: 513/5.
شافعى و مَرْوَزى كتاب بزرگى نوشته و در آن تمام مواردى را كه مسلمانان به گفتار على عمل ننموده‏اند جمع كرده‏اند، چون گفتار صحابه به قرآن و سنت نزديكتر بوده است : «وقد جمع الشافعيّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزي كتاباً كبيراً فيما لم يأخذ به المسلمون من قول عليّ؛ لكون قول غيره من الصحابة أتبع للكتاب والسنّة» .
منهاج السنّة: 281/8.
عثمان قرآن را جمع كرد و بعضى از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مى‏كرد، ولى در اين كه على تمام قرآن را حفظ بوده يا نه، اختلاف است: «وعثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ريب، و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة، وعليّ قد اختلف فيه هل حفظ القرآن كلّه أم لا؟».
منهاج السنّة: 229/8.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:49  توسط عباس وطن  | 

توهين به امير مؤمنان (ع)
ابن حجر عسقلانى مى‏گويد: «وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي أدّته أحياناً إلى تنقيص عليّ رضي اللّه عنه». «ابن تيميّه» در پاسخ به علاّمه حلّى بقدرى زياده‏روى كرده كه منجرّ به تنقيص مقام على بن ابى طالب‏ لسان الميزان: 319/6.
(ع) گرديده است.
«ابن تيميّه» جسارت به امير مؤمنان (ع) را تا جايى رسانده كه بنا به نقل ابن حجر مى‏گويد: على (نستجير باللّه) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است.
قال الحافظ ابن حجر: وقال ابن تيميّة في حقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّى عنها زوجها أطول الأجلين.
الدرر الكامنة: 153/1 - 155.
و همچنين ابن حجر مى‏نويسد: «وافترق الناس فيه شيعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسيم، لما ذكر في العقيدة الحمويّة والواسطيّة وغيرهما من ذلك كقوله: إنّ اليد والقدم والساق والوجه صفات حقيقيةّ للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته. - إلى أن قال - : ومنهم من ينسبه إلى الزندقة، لقوله: النبيّ ( صلّى اللّه عليه وسلّم ) لا يستغاث به، وأنّ في ذلك تنقيصاً ومنعاً من تعظيم النبيّ (صلّى اللّه عليه وسلّم).
- إلى أن قال - : ومنهم من ينسبه إلى النفاق، لقوله في عليّ ما تقدّم - أي أنّه أخطأ في سبعة عشر شيئاً - ولقوله: إنّه - أي عليّ - كان مخذولاً حيثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ينلها ، وإنّما قاتل للرئاسة لا للديانة، ولقوله: إنّه كان يحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شيخاً يدري ما يقول، وعليّ أسلم صبيّاً، والصبيّ لا يصحّ إسلامه، وبكلامه في قصّة خطبة بنت أبي جهل...فإنّه شنع في ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه عليه وسلّم: ولا يبغضك إلاّ منافق».
الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة: 155/1.
بزرگان اهل سنت نسبت به «ابن تيميّه» نظريّه‏هاى مختلفى دارند بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسيم است بخاطر آنچه كه در كتاب «العقيدة الحمويّة» براى خداوند تعالى، دست، قدم، ساق پا و صورت، تصور كرده است.
و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم(ص) كه خود تنقيص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت، به حساب مى‏آيد، وى را زنديق و بيدين مى‏دانند.
و بعضى بخاطر سخنان زشتى كه در باره امير مؤمنان (ع) بيان داشته وى را منافق دانسته‏اند.
چون وى گفته است: على بن أبي طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد ولى كسى او را يارى نكرد، جنگهاى او براى ديانت خواهى نبود بلكه براى رياست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنين خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بود.
تمامى اين سخنان «ابن تيميّه» نشانه نفاق اوست چون پيامبر گرامى(ص) به على (ع) فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى‏دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:47  توسط عباس وطن  | 

انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)

يكى از مبانى فكرى «ابن تيميّه» انكار فضائل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه امينى بايد «منهاج البدعة» ناميد مى‏نويسد: نزول آيه شريفه (إِنَّمَا الغدير: 148/3: وهو الحريّ بأن يسمّي «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذيب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفير المسلمين، وأخذ بناصر المبدعين، ونصب وعداء محتدم على أهل بيت الوحي:.
وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ‏و) در حقّ على(ع) به اتفاق اهل علم دروغ است.
مائده: 55.
وقد وضع بعض الكذّابين حديثا مفترى أنّ هذه الآية نزلت في عليّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بيّن من وجوه كثيرة.
منهاج السنّة: 30/2.
با اين كه بيش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنت آن را نقل كرده‏اند.
الغدير: 154/3 - 162.
و آلوسى از علماء بزرگ اهل سنت مى‏گويد:«غالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في عليّ كرّم اللّه وجهه».
غالب اخباريها معتقدند كه اين آيه در باره على بن أبي طالب (ع) نازل شده است.
و مى‏افزايد كه حسّان شاعر، در اين زمينه اشعارى سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مى‏كند.
روح المعاني في تفسير القرآن: 167/6.
و همچنين نزول آيه شريفه (قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏) در حق خاندان رسالت را تكذيب‏ شورى: 23.
مى‏كند و مى‏گويد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فيهم (قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏) فهذا كذب ظاهر» و حال. آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنت آن را نقل كرده‏اند.
منهاج السنّة: 563/4.
الغدير: 156/3.
و در باره حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ معه» مى‏نويسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحديث لم يروه أحد عن النبيّ صلّى اللّه عليه وسلّم لا بإسناد صحيح ولا ضعيف.
از بزرگترين دروغها و نادانيها است؛ چون اين روايت را كسى حتى با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است.
با اين كه جمعى از علماء بزرگ اهل سنت همانند: خطيب بغدادى، هيثمي حاكم نيشابورى، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيد خُدرى، سعد بن وقّاص، على بن أبي طالب (ع)، ام سلمه و عائشه با تعابير مختلف نقل كرده‏اند.
مانند: «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض يوم القيامة». و يا عبارت: «عليّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع عليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض» و يا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچينين عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار».
هيثمى از علماء بزرگ اهل سنت مى‏نويسد: اين روايت را ابويعلى نقل نموده و روات آن همه ثقه هستند. رواه أبو يعلى، ورجاله ثقات.
مجمع الزوائد للحافظ الهيثمي: 235/7.
و همچنين حاكم نيشابورى و ذهبى كه از استوانه‏هاى علمى اهل سنت به شمار مى‏روند، تصريح به صحت روايت نموده‏اند.
المستدرك: 123/3، 124 ح 4629.
و فخر رازى مى‏نويسد: هر كس در دين خود به على بن ابى طالب اقتدا نمايد راه هدايت را گزيده است زيرا پيامبر گرامى(ص) فرموده است خدايا على هر طور بگردد، حق را برگِرد او بگردان.
من اقتدى في دينه بعليّ بن أبي طالب فقد اهتدى؛ لقول النبيّ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار».
(تفسير الكبير: 205/1 و207 والمحصول: 134/6). رجوع شود به: تاريخ بغداد: 322/14، تاريخ مدينة دمشق: 449/42، كنز العمّال: 621/11 ح 33018 البداية والنهاية لابن كثير: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. الميمنة بمصر، تاريخ الخلفاء للسيوطي: 116 و162، وفيض القدير للمناوي: 356/4، الإمامة والسياسة: 98/1، بتحقيق على شيري.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:44  توسط عباس وطن  | 

 تحقير مقام انبياء و اولياء
وهّابيّت زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را حرام و موجب شرك مى‏دانند.
«ابن تيميّه» مى‏گويد: هر كس به قصد زيارت قبر پيامبر اكرم(ص) مسافرت كند، با اجماع مسلمانان مخالفت كرده و از شريعت سيد المرسلين خارج شده است.
فمن جعل سفره إلى مسجد الرسول صلى اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلى قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقد خالف إجماع المسلمين و خرج عن شريعة سيّد المرسلين.
الردّ على الأخنائي: 18.
هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم(ص) انجام دهد مثل كسانى كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدى كه اطراف آن است سفر مى‏كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم(ص) خارج شده است.
من زار قبره أو قبر غيره ليشرك به و يدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه و هو مع كونه شركاً باللّه.
الردّ علي الأخنائي: 25.
عقيده به سود و زيان از طرف قبور همانند اعتقاد بت پرستان به بتها است.
مدرك سابق: 56.
مسح وبوسيدن هر قبرى اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است: التمسّح بالقبر وتقبيله ولو كان ذلك من قبور الأنبياء شرك.
الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابن تيميّة: 438، المسألة السابعة.
گفتنى است كه اين افكار مخالف با نص صريح قرآن است كه مى‏فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ ) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى‏آمدند و از خدا نساء: 64.
آمرزش مى‏خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مى‏يافتند».
و از قول برادران حضرت يوسف نقل مى‏كند كه از حضرت يعقوب خواستند تا براى آنان از خدا طلب مغفرت كند (يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا) مگر آنها مشرك بودند؟»
يوسف: 97.
و گذشته از همه اينها مخالف با روايات صحيح اهل سنت مى‏باشد كه نقل مى‏كنند: «أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلى قبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.
قال: فأتى الرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ماآلوا إلاّ ما عجزت عنه».
تاريخ دمشق: 346/44 و 489/56، الإصابة: 216/6، المصنّف لابن أبي شيبة: 482/7، وكنز العمّال: 431/8.
در زمان عمر، مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند، مردى كنار قبر پيامبر(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امتت طلب باران كن، رسول خدا(ص) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: اى خدا هرچه كوشش و جديّت كردم ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر در فتح البارى و ابن كثير در البداية والنهاية مى‏گويند: اسناد اين روايت صحيح است.
فتح الباري: 412/2، في باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا.
البداية والنهاية: 105/7. في واقعة سنة ثماني عشرة.
گفتنى است كه ابن حجر مى‏نويسد: مردى كه خواب ديده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (ص) بود.
فتح الباري: 412/2.
سيره تمامى مسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطورى كه «حصني دمشقي» شافعى مى‏نويسد:
وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات ، ويطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك».
هذا شي‏ء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان - قاتله اللّه عزّ وجلّ - وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضى اللّه عنه دعامة للتوصل بها الى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته. وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة».
دفع الشبه عن الرسول : 131.
«ابن تيميّه» گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاريها از وى استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه و مشرك است.
از اين سخن «ابن تيميّه»، بدن انسان مى‏لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله‏اى براى رسيدن به نيت نا پاك در بى اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم (ص) قرار داده و با اين سخنان بى‏اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده و مدعى شده كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. و اين عقيده وى به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:42  توسط عباس وطن  | 

* ازدواج ام كلثوم با خليفه دوم

اين مسئله كه نزد اهل سنت حاكى از صداقت و صميميت ميان خانواده هاى آنان شمرده شده
اصل وجود آن از ديدگاه علماى تشيع مورد بحث مى باشد.

مرحوم مفيد در مسائل سرويّه (1) آن را مورد ترديد قرار داده است و توجّه به ويژگى
هاى اين ازدواج مؤيد اين مطلب است.

در اين ازدواج اختلاف زمانى بسيار در سنّ زوجين وجود داشته بدين لحاظ كه ام كلثوم
در سن پيش از بلوغ، در حالى كه خليفه دوّم در سن كهولت و حدوداً 17 سال بزرگ تر از
سنّ اميرالمؤمنين(عليه السلام) پدر گرامى ام كلثوم بوده است.

افزون بر اين كه سيره خليفه دوم به گونه اى بوده كه دختران از ازدواج با وى به خاطر
وجود چنان سيره اى بر حذر بوده اند گواه بر آن جمله اى است كه طبرى در تاريخ در
مورد خواستگارى عمر از ام كلثوم دختر ابى بكر در انگيزه امتناع از اين ازدواج نقل
كرده و آن جمله اين است:

«انه خشن العيش شديد على النساء»(2) او در زندگى داراى خشونت و نسبت به زنان سر سخت
است.

بر فرض كه اين ازدواج صورت گرفته باشد، بايد انگيزه هاى وصلت ها و ازدواجهاى دو
خانواده را با يكديگر مورد بررسى قرار داد.

انگيزه هايى كه براى ازدواج ميان دو فاميل و خانواده وجود دارد، بسيار است مانند:

1 ـ جمال و زيبايى

2 ـ انگيزه اقتصادى

3 ـ كسب وجاهت اجتماعى

4 ـ سرپوش گذاشتن بر يك عملكرد غير مطلوب و ناهنجار چنانكه مأمون خليفه عباسى پس از
اين كه امام هشتم(عليه السلام) را به شهادت رساند مقدمات ازدواج دخترش ام الفضل را
با امام جواد(عليه السلام) فراهم ساخت تا بر جنايت قتل ناجوانمردانه خويش سرپوش
بگذارد و ذهن افراد را از فاجعه قتل آن حضرت منصرف سازد.

5 ـ انگيزه هاى عاطفى مانند ازدواج با دختر يا پسرى كه تمكن مالى ندارد به اين
منظور كه از فقر و پريشانى نجات پيدا كند و زندگى وى سامان يابد.

با اين وصف ازدواج دو فاميل با يكديگر نمى تواند نمودار صفا و صميميت و خشنودى از
كار و شيوه آنان باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - مصنفات الشيخ المفيد/ ج7/ المسائل السروية/ ص86/ المؤتمر العالمى

2 - تاريخ طبرى/ ج3/ ص270/ مؤسسة الاعلمى للمطبوعات

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دختر خويش را به ازدواج ابى العاص در آورد در حالى
كه وى كافر بود و معلوم است كه آن حضرت به كافر علاقه و دوستى نداشته است.

آيا اين ازدواج حاكى از رضايت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و خشنودى وى نسبت به
كفر وى بود؟

حضرت لوط(عليه السلام) به قوم خويش كه عمل شنيع لواط انجام مى دادند ازدواج با
دختران خويش را پيشنهاد كرد. آيا اين ازدواج به معنى خشنودى از كار و شيوه آنان
بود؟

يكى از عوامل ازدواج دو خانواده مى تواند، اضطرار و ناچارى باشد چنانكه گاهى يك
صاحب قدرت پيشنهاد ازدواج به يك خانواده و فاميل را مى دهد و امتناع اين فاميل و
خانواده از انجام اين ازدواج مفاسد و خطرهايى را به دنبال مى آورد كه به خاطر پرهيز
از اين مفاسد و خطرها ازدواج مذكور انجام مى شود و گرنه مواردى كه در بالا به آن
اشاره گرديد هيچ كدام در خليفه دوم وجود نداشت .

از احاديثى كه در مورد ازدواج ام كلثوم در منابع حديثى شيعه(1) آمده است استفاده مى
شود كه امير المؤمنين(عليه السلام)نخست اين ازدواج را رد كرد و سرانجام با تهديد
خليفه دوم روبرو شد كه براى شما كرامت و حرمتى باقى نخواهم گذاشت، جز آنكه آن را از
بين خواهم برد و ... . پس از اين تهديدها عباس نزد امير المؤمنين على(عليه السلام)
آمد و اين تهديدها را به آن حضرت ابلاغ كرد و از آن حضرت خواست كه امر اين ازدواج
را به عهده او بگذارد و او اين كار را انجام دهد و از احاديثى كه در تهاجم به بيت
على و فاطمه(عليهما السلام)خواهد آمد به خوبى روشن خواهد شد كه وجود اين تهديدها
هيچ استبعادى نداشته است.

با اين وصف، چنين ازدواجى نمى تواند دليل صفا و صميميت و دوستى ميان اين دو خانواده
باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 - اصول كافى/ ج5/ ص346

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:32  توسط عباس وطن  |